'•.¸.¤ღღ KaMeLiA ღღ¤.¸.•'
روزگار بر وفق مراد دختری به نام کاملیا نبود وصف ناشدنی نزد بچه های کلاسشان آمد(دبیر از نوع ورزش بود) گفت: آهای بچه ها!! (جمله ی ندا منادا در جهان هستیم آیا داوطلبی هست؟؟ شیوا گفت:من کاراته بلدم خانـــــــــــــــــــــــــــــوم!! ای جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان الان اسمتو مینویسم.... دو الی سه هفته گذشت و نه معلم و نه دانش آموز مذکور چیزی در خاطر مبارکشان اندر باب مسابقات نبود تا اینکه یـــــــــــــــــــــــــــــــهووووو بخشنامه ی اداره معلم را عین ترقه و جرقه به خود آورد و دوان دوان سر کلاس زیست درب کلاس کاملیا اینا رو کوبید و گفت: کاراته کارمون کوش؟؟؟؟ بچه ها اندکی در همدیگر نگریستند اما کسی واکنشی نشان نداد.تا اینکه آن دانش اموز یادش آمد و با خوشحالی گفت: مــــــــــــــنم خانوم!!! معلم با خنده ای چندش اور گفت: فردا مسابقه داری میای مدرسه از اینجا میریم!! و بعد درب کلاس را بست و رفت.... دخترک بخت برگشته که تازه فهمیده بود عجــــــــــــــــــــــــــب خریتی کرده محکم بر دستش کوبید و گفت:ای وای چه کار کنم؟؟؟؟ معلم عصبانی زیست هم گفت: بشین دخترررررررررررررررررررررر فردای اون روز و مسابقه ی کاراته.... ادامه ه هه ه هههه ه ههه
تا اینکه روزی دبیر سختکوش مدرسه اش با شور و هیجان ![]()
) یک عدد مسابقه ی ورزش در منطقه در حال برگزاری میباشد و ما به دنبال یک عدد ورزشکار در رشته های: دو و میدانی/ آمادگی جسمانی/شنا/ والیبال/بسکتبال /کاراته/تکواندو و تمام ورزشهای موجود
بچه ها متحیر از نام این همه رشته ی ورزشی
که ناگاه یک عدد دختر خوشتیپ و خوشگل و خوش هیکل به نام کاملیا
مثل رخش آمادگی خود را اعلام نمود و با صدای
معلم اندکی سرخ شد بعدسفید شد و گفت:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


